عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

بارפּـלּ صـבاے اـפـساسـہ نܢܢ بارפּـלּ چشات میشناسـہ 
  
 تـפּ رפּ از בست בاـבܢܢ تـפּـے لـפـظـہ آـבܢܢ בنیاش פּ میبازہ 
  
 تلـפֿــہ سڪـפּـتـہ ایלּ פֿــפּـنـہ آـפֿــہ غیر از פֿــבا ڪے مے בـפּـنـہ 
  
 تـפּ בلܢܢ اتیشـہ با تـפּ بهتر میشـہ פـال ایלּ בیـפּــפּـنـہ 
  
 ایלּ رפּـزهاے سـפֿـت تر از اـפּـنیـہ ڪـہ باـפּـر ڪنے 
  
 مگـہ میشـہ با یـہ פֿـاطرہ سر ڪنے 
  
 تـפּ مے בـפּـنے مלּ چیزے نگܢܢ بهترہ 
  
 تـפּ בنیا ڪے از ما عاشـᓆ ترہ 
  
 یـہ جـפּـرہ هـᓆ هـᓆ زבܢܢ صـבاܢܢ زפֿـمیـہ 
  
 ایלּ اـפּـלּ בرבیـہ ڪـہ نمے ᓅـهمیـہ 
  
 یـہ בـᓅـعـہ پرپر شـב پر پرפּـازمـפּـלּ 
  
 گرᓅـت๛ چـᓆــבر בل آسمـפּـלּ

مלּ בلـפֿــפּـرܢܢ تـפּـاܢܢ هستے פּـلے باز ایלּ غرפּـر פּ نشڪستے 
  
 چے شـבـہ بے פֿــפּـابے تـפּ ڪـہ راـפـت رפּ مלּ چشمات פּ مے بستے 
  
 בرگیرہ בرבـہ مجنـפּـنܢܢ مرבܢܢ میگלּ ڪـہ בیـפּـنܢܢ 
  
 اگـہ تنها تنها میرے زیر بارפּـלּ ڪـہ مלּ پریشـפּـنܢܢ 
  
 ایלּ رפּـزهاے سـפֿـت تر از اـפּـنیـہ ڪـہ باـפּـر ڪنے 
  
 مگـہ میشـہ با یـہ פֿـاطرہ سر ڪنے 
  
 تـפּ مے בـפּـنے مלּ چیزے نگܢܢ بهترہ 
  
 تـפּ בنیا ڪے از ما عاشـᓆ ترہ 
  
 یـہ جـפּـرہ هـᓆ هـᓆ زבܢܢ صـבاܢܢ زפֿـمیـہ 
  
 ایלּ اـפּـלּ בرבیـہ ڪـہ نمے ᓅـهمیـہ 
  
 یـہ בـᓅـعـہ پرپر شـב پر پرפּـازمـפּـלּ 
  
 گرᓅـت๛ چـᓆــבر בل آسمـפּـלּ 

 
+ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ساعت 12:26 بـ ه قـلمـ love

ازت متشکرم دیوونه ی من
از این که چشم به این دنیا گشودی
از این که پا تو زندگیم گذاشتی
از این که پا به پام همیشه بودی
ازت ممنونم ای تنهای عاشق
که یادم دادی دستاتو بگیرم
اجازه دادی با تو هم نشین شم
تو جون دادی به این احساس بی رحم
ازت متشکرم دیوونه ی من
ازت متشکرم دیوونه ی من..

کسی جز تو ، تو قلبم جا نمیشه
تو پای عشقو به قلبم کشیدی
تونستی با بد و خوبم بسازی
تو طعم سختی رو با من چشیدی
تو یادم دادی با چشمام بخندم
به اون روزای تلخم بر نگردم
از این ناراحتم کم با تو بودم
باید زودتر تو رو پیدا می کردم
از این ناراحتم کم با تو بودم
شبای بی تو من بی خواب میشم
کسی هم اسم تو هر جا که باشه
مثل پروانه ها بی تاب میشم
ازت متشکرم دیوونه ی من
ازت متشکرم دیوونه ی من…

+ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ساعت 18:56 بـ ه قـلمـ die

این روزا باید خیلی به خودم برسم تا انرژیم برگرده و یکم با حوصله باشم

مکانیزم خواب روز و شبم هم باید دوباره تنظیم بشه

تا بتونم به زندگی عادیم برگردم

الان یک هفته اس تصمیم گرفتم اتاقم رو مرتب کنم و به حالت روزهای خوب جوانی برگردونمش

البته یکبار هم تا مرحله اجرایی کردن این طرح پیش رفتم

اما وقتی پوست های تخمه و آشغال هایی که زیر میز و صفحه کلیدم جمع شده بودن رو دیدیم بی خیال شدم

میدونید موضوع اصلا این نیست که من تنبلیم میشه اینجا رو تمیز کنم

موضوع زندگی هزاران باکتری و موجود ذره بینی که دارن این بین واسه خودشون زندگی میکنن

واقعا اینقدر بی رحم شدم؟ منکه داعش نیستم ازم چه انتظاری دارید؟ که جون این همه باکتری بی گناه رو بگیرم

+ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ساعت 11:18 بـ ه قـلمـ die

پاییز اصلا فصل جالبی نیست...

نمیدونم ولی شاید پاییز شهر ما اینقدر مسخره و مرده

یکجوری یکدفعه هوا سرد میشه و بعدش تموم دنیا زرد زرده!!! و بعدشم من حس میکنم دچار افسردگی فصلی شدم

البته "افسردگی فصلی" رو فکر کنم تویه روزنامه دیدم و حوصله ام نشد متنش رو بخونم در مورد چیه

دیروز 2 ساعت تموم دنبال زیرشلواری آبی ام میگشتم

آخر سر هم فهمیدم پامه

هیچی دیگه از نگرانی در آمدم که شاید گمش کرده باشم

+ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ساعت 9:30 بـ ه قـلمـ die

+ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ساعت 15:26 بـ ه قـلمـ love

هر بار میخواهم به سمتت بیایم یادم میاد که دلتنگی دلیل خوبی برای تکرار دوباهر یک اشتباه نیست

+ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ساعت 14:55 بـ ه قـلمـ love

+ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ساعت 23:38 بـ ه قـلمـ love

تو رو از دست بدم چیزی نمیمونه برام 
مگه جز تو چیزی هست که از دنیا بخوام
+ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ساعت 23:29 بـ ه قـلمـ love

دلم محرم میخواهد دلم شب های قدر میخواهد

شب هایی که ارامش داشته باشد .

ارامشی از جنس خدا ....

+ چهارشنبه نهم مهر 1393 ساعت 23:16 بـ ه قـلمـ love

+ سه شنبه هشتم مهر 1393 ساعت 22:51 بـ ه قـلمـ love



طراح : صـ♥ـدفــ