هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم...
ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!!
ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ...
دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟
ماه يکيه..خورشيد يکيه..زمين يکيه..خدا يکيه..مادر يکيه..پدر يکيه..تو هم يکي
هستي ...
وسعت عشق من به تو هم يکيه ...
پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوستت دارم.........؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 21:50  توسط
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 10:0  توسط
|

زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم ...
اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...
زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ...
ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...
زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ...
پس تا هست زندگي بايد کرد ...
تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد
تا دوستي هست ... دوست بايد داشت
تا دل هست ... بايد باخت
تا اشک هست ... بايد ر يخت
تا لب هست ... بوسه بايد زد
تا بوسه هست ... بايد زد
تا معشوق هست ... عاشق بايد بود
تا شب هست ... بيدار بايد بود
تا هستي ... بايد بود ...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:5  توسط
|
کفش هایت پر از رفتن
چشم هایت پر از جاده های دور
و کوله پشتی ات پر از حرف های نگفته
به تو حسودی ام می شود
چقدر خوب است دستانت را
به فاصله عادت داده ای
پاهایت را به رفتن های دور
لب هایت را به سکوت
و خاطراتت را به فراموشی
به تو حسودیم می شو د
تو که به داشتن قلب سنگی
عادت کرد ه ای...
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 10:43  توسط
|