عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

هوای شهر بوی محرم میدهد .

تمام خیابونا از شال سیاه عزای آقا پوشیده شده .

نوای حسین حسین عاشقا تموم شهرو و پر کرده .

هوای پاییز  غم محرمو دو چندان کرده

حتی برگ درختان هم در فراق یار رنگ از رخشان رفته و اشک ریزان فرو میریزند  

همه ملتمس دعا و دست نیازشان به سوی آقا دراز است .

 

+ سه شنبه ششم آبان 1393در ساعت10:30 love| |

خدا جون

دلم گرفته ، خیلی تنهام هیچ کس و برای درد دلام ندارم .

بعضی وقتا حس خفگی بهم دست میده بغض گلومو گرفته گریه میخوام .

چه خاطره هایی باهم داشتیم تو این سه سال یادته روزایی که میخواستن از هم جدامون کنن ؟

گریه هامو یادته ؟ یادته نفسم به شماره افتاده بود نفس نفس زدنامو برات پشت تلفن یادت میاد ؟

الان شده برام یه خاطره .

هنوزم مثل روزای اول دوستت دارم هنوزم نباشی نفسام به شماره میفته .

با این فرق که اون موقع تا چیزی میشد تو بودی ارومم میکردی بهم زندگی دوباره میدادی .

الان گریه هام  تنهاییام همه رو شبا زیر پتو باید خالی کنم .

هر روز میگذره یه چیزایی خوب میشه عوضش سختیای دیگه میاد جلو پامون .

خوبیش اینه که هنوزم امید با هم بودنو داریم و به خاطرش داریم تلاش میکنیم

به امید رسیدن به اغوشت عشقم .

بی نهایت دوستت دارم ضربان زندگیم.  

 

+ دوشنبه پنجم آبان 1393در ساعت13:49 love| |

بارפּـלּ صـבاے اـפـساسـہ نܢܢ بارפּـלּ چشات میشناسـہ 
  
 تـפּ رפּ از בست בاـבܢܢ تـפּـے لـפـظـہ آـבܢܢ בنیاش פּ میبازہ 
  
 تلـפֿــہ سڪـפּـتـہ ایלּ פֿــפּـنـہ آـפֿــہ غیر از פֿــבا ڪے مے בـפּـنـہ 
  
 تـפּ בلܢܢ اتیشـہ با تـפּ بهتر میشـہ פـال ایלּ בیـפּــפּـنـہ 
  
 ایלּ رפּـزهاے سـפֿـت تر از اـפּـنیـہ ڪـہ باـפּـر ڪنے 
  
 مگـہ میشـہ با یـہ פֿـاطرہ سر ڪنے 
  
 تـפּ مے בـפּـنے مלּ چیزے نگܢܢ بهترہ 
  
 تـפּ בنیا ڪے از ما عاشـᓆ ترہ 
  
 یـہ جـפּـرہ هـᓆ هـᓆ زבܢܢ صـבاܢܢ زפֿـمیـہ 
  
 ایלּ اـפּـלּ בرבیـہ ڪـہ نمے ᓅـهمیـہ 
  
 یـہ בـᓅـعـہ پرپر شـב پر پرפּـازمـפּـלּ 
  
 گرᓅـت๛ چـᓆــבر בل آسمـפּـלּ

مלּ בلـפֿــפּـرܢܢ تـפּـاܢܢ هستے פּـلے باز ایלּ غرפּـر פּ نشڪستے 
  
 چے شـבـہ بے פֿــפּـابے تـפּ ڪـہ راـפـت رפּ مלּ چشمات פּ مے بستے 
  
 בرگیرہ בرבـہ مجنـפּـنܢܢ مرבܢܢ میگלּ ڪـہ בیـפּـنܢܢ 
  
 اگـہ تنها تنها میرے زیر بارפּـלּ ڪـہ مלּ پریشـפּـنܢܢ 
  
 ایלּ رפּـزهاے سـפֿـت تر از اـפּـنیـہ ڪـہ باـפּـر ڪنے 
  
 مگـہ میشـہ با یـہ פֿـاطرہ سر ڪنے 
  
 تـפּ مے בـפּـنے مלּ چیزے نگܢܢ بهترہ 
  
 تـפּ בنیا ڪے از ما عاشـᓆ ترہ 
  
 یـہ جـפּـرہ هـᓆ هـᓆ زבܢܢ صـבاܢܢ زפֿـمیـہ 
  
 ایלּ اـפּـלּ בرבیـہ ڪـہ نمے ᓅـهمیـہ 
  
 یـہ בـᓅـعـہ پرپر شـב پر پرפּـازمـפּـלּ 
  
 گرᓅـت๛ چـᓆــבر בل آسمـפּـלּ 

 
+ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393در ساعت12:26 love| |

ازت متشکرم دیوونه ی من
از این که چشم به این دنیا گشودی
از این که پا تو زندگیم گذاشتی
از این که پا به پام همیشه بودی
ازت ممنونم ای تنهای عاشق
که یادم دادی دستاتو بگیرم
اجازه دادی با تو هم نشین شم
تو جون دادی به این احساس بی رحم
ازت متشکرم دیوونه ی من
ازت متشکرم دیوونه ی من..

کسی جز تو ، تو قلبم جا نمیشه
تو پای عشقو به قلبم کشیدی
تونستی با بد و خوبم بسازی
تو طعم سختی رو با من چشیدی
تو یادم دادی با چشمام بخندم
به اون روزای تلخم بر نگردم
از این ناراحتم کم با تو بودم
باید زودتر تو رو پیدا می کردم
از این ناراحتم کم با تو بودم
شبای بی تو من بی خواب میشم
کسی هم اسم تو هر جا که باشه
مثل پروانه ها بی تاب میشم
ازت متشکرم دیوونه ی من
ازت متشکرم دیوونه ی من…

+ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393در ساعت18:56 die| |

این روزا باید خیلی به خودم برسم تا انرژیم برگرده و یکم با حوصله باشم

مکانیزم خواب روز و شبم هم باید دوباره تنظیم بشه

تا بتونم به زندگی عادیم برگردم

الان یک هفته اس تصمیم گرفتم اتاقم رو مرتب کنم و به حالت روزهای خوب جوانی برگردونمش

البته یکبار هم تا مرحله اجرایی کردن این طرح پیش رفتم

اما وقتی پوست های تخمه و آشغال هایی که زیر میز و صفحه کلیدم جمع شده بودن رو دیدیم بی خیال شدم

میدونید موضوع اصلا این نیست که من تنبلیم میشه اینجا رو تمیز کنم

موضوع زندگی هزاران باکتری و موجود ذره بینی که دارن این بین واسه خودشون زندگی میکنن

واقعا اینقدر بی رحم شدم؟ منکه داعش نیستم ازم چه انتظاری دارید؟ که جون این همه باکتری بی گناه رو بگیرم

+ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393در ساعت11:18 die| |

پاییز اصلا فصل جالبی نیست...

نمیدونم ولی شاید پاییز شهر ما اینقدر مسخره و مرده

یکجوری یکدفعه هوا سرد میشه و بعدش تموم دنیا زرد زرده!!! و بعدشم من حس میکنم دچار افسردگی فصلی شدم

البته "افسردگی فصلی" رو فکر کنم تویه روزنامه دیدم و حوصله ام نشد متنش رو بخونم در مورد چیه

دیروز 2 ساعت تموم دنبال زیرشلواری آبی ام میگشتم

آخر سر هم فهمیدم پامه

هیچی دیگه از نگرانی در آمدم که شاید گمش کرده باشم

+ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393در ساعت9:30 die| |

+ پنجشنبه هفدهم مهر 1393در ساعت15:26 love| |

هر بار میخواهم به سمتت بیایم یادم میاد که دلتنگی دلیل خوبی برای تکرار دوباهر یک اشتباه نیست

+ پنجشنبه هفدهم مهر 1393در ساعت14:55 love| |

تو رو از دست بدم چیزی نمیمونه برام 
مگه جز تو چیزی هست که از دنیا بخوام
+ سه شنبه پانزدهم مهر 1393در ساعت23:29 love| |

دلم محرم میخواهد دلم شب های قدر میخواهد

شب هایی که ارامش داشته باشد .

ارامشی از جنس خدا ....

+ چهارشنبه نهم مهر 1393در ساعت23:16 love| |